پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱

آیینهٔ‌ خدائی رخسار توست یارا

بگذار تا ببینم در آینه خدا را

در کعبهٔ وصالت گر باشدم مقامی

از زمزم دو دیده آبی زنم صفا را

ای گل به تازه روئی بنشین در آب چشمم

تا آبرو فزاید از صحبت تو ما را

مگذار تا رخت را اهل هوا ببینند

آن به که ره نباشد بر شمع تو هوا را

گر مشگ کرد از آهو با زلف تو تشبّه

نبود عجب که دارد در اصل خود خطا را

خوش باد نی اگر چه، بر باد رفت عمرش

کو می‌دهد نوائی رندان بی نوا را

ناصر دو رود دیده، پر دارد از ترانه

کز پرده‌های چشمش بربسته رودها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳ای چشم تو بر هم زده حال دل ما را
  2. شمارهٔ ۴ببین به دیدهٔ ما، روی خویشتن یارا
  3. شمارهٔ ۵نگارا، دلبرا، چابک سوارا
  4. شمارهٔ ۶خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
  5. شمارهٔ ۷ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
  6. شمارهٔ ۸ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
  7. شمارهٔ ۹چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  8. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.