پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ مهری ز تو در وجود ناید
  2. شمارهٔ ۳۶۲ گل اندر دیده‌ام بی نقش رویت خار می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۳ تن سرگشته ز هجر تو به جان می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۴ تو را در گوشهٔ‌ خاطر غم یاری نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۵ دوش بر گرد سمن باد سحر می‌پیچید
  6. شمارهٔ ۳۶۶ چه مطرب است که امشب بدین مقام رسید
  7. شمارهٔ ۳۶۷ دل سوخت در فراق تو، نوبت به جان رسید
  8. شمارهٔ ۳۶۸ زلفت مرا به حلقهٔ دام بلا کشید
  9. شمارهٔ ۳۶۹ آه من یک روز بر گردون علم خواهد کشید
  10. شمارهٔ ۳۷۰ آنچه از رهگذر دیده به رویم برسید
  11. شمارهٔ ۳۷۱ گر تو داری به عاشقان اقرار
  12. شمارهٔ ۳۷۲ گر شود با من ز لطف آن مه‌رخ عیّار یار
  13. شمارهٔ ۳۷۳ دیده باغ است و لاله صورت یار
  14. شمارهٔ ۳۷۴ مرا یکدم وصال او ز عمر جاودان خوشتر
  15. شمارهٔ ۳۷۵ عاشقان را که بود بادهٔ احمر در سر
  16. شمارهٔ ۳۷۶ زان لب و دندان چون لعل و گهر
  17. شمارهٔ ۳۷۷ آتش افروزی کنی بر سوخته عودم دگر
  18. شمارهٔ ۳۷۸ ساقی سبک‌ آن رطل گران را به من آور
  19. شمارهٔ ۳۷۹ آسان شود به صبر همه کار غم مخور
  20. شمارهٔ ۳۸۰ چشمان تو کشیده کمان و گشاده تیر
  21. شمارهٔ ۳۸۱ عاشقان در دو جهان ذکر شما باد به خیر
  22. شمارهٔ ۳۸۲ ای به خوبی بر همه خوبان امیر
  23. شمارهٔ ۳۸۳ از چهره چه رنگی‌ست که آمیخته‌ای باز
  24. شمارهٔ ۳۸۴ پیش ما خاک آستان نیاز
  25. شمارهٔ ۳۸۵ شراب‌خواره‌ام و رند و مست و شاهد باز
  26. شمارهٔ ۳۸۶ نباشم بی‌تو یکدم زنده هرگز
  27. شمارهٔ ۳۸۷ از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
  28. شمارهٔ ۳۸۸ مرحبا ای نگار روح‌افروز
  29. شمارهٔ ۳۸۹ لعل میگون تو در خون دل ماست هنوز
  30. شمارهٔ ۳۹۰ رُخت را نور بخشیدن میاموز
  31. شمارهٔ ۳۹۱ ورای رندی و مستی مجو ز گوهر ناس
  32. شمارهٔ ۳۹۲ مائیم و یک دل کاندر او، داریم دلداری و بس
  33. شمارهٔ ۳۹۳ این مرا بس که تمنای تو می‌ورزم و بس
  34. شمارهٔ ۳۹۴ همی‌دارم از لطف تو مُلتمس
  35. شمارهٔ ۳۹۵ من هوس دارم که با او خوش برآرم یک نفس
  36. شمارهٔ ۳۹۶ غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
  37. شمارهٔ ۳۹۷ چو خیال گشتی ای تن، خبری ده از میانش
  38. شمارهٔ ۳۹۸ آنکه در سایهٔ مهراند همه آفاقش
  39. شمارهٔ ۳۹۹ غم دنیا چه خوری تا خوردت رنج و غمش
  40. شمارهٔ ۴۰۰ به دندان‌مزد افشاندیم جان بر لعل خندانش
  41. شمارهٔ ۴۰۱ چون تیره و تنگ است دل، در وی نسازم مسکنش
  42. شمارهٔ ۴۰۲ می‌شود در تاب چشم روشنش
  43. شمارهٔ ۴۰۳ مرا وصال تو بگذشت در تمنا دوش
  44. شمارهٔ ۴۰۴ چو برکشید به وقت سحر خروس خروش
  45. شمارهٔ ۴۰۵ مسلسل است غم دل به زلف پُر چینش
  46. شمارهٔ ۴۰۶ گر بنگری در آینه عکس جمال خویش
  47. شمارهٔ ۴۰۷ سوخته‌ام از دل مسکین خویش
  48. شمارهٔ ۴۰۸ از آن چون شمع می‌سوزد دلم در شام گیسویش
  49. شمارهٔ ۴۰۹ جز باده نیست کوثر و جز راستی صراط
  50. شمارهٔ ۴۱۰ از مهر گشت ماهی در اوج حسن طالع
  51. شمارهٔ ۴۱۱ زرد و لرزان است تا خود در چه بیماری‌ست شمع
  52. شمارهٔ ۴۱۲ خانهٔ تاریک چشمم دارد از روی تو شمع
  53. شمارهٔ ۴۱۳ ز آتش دل هر شبی تا روز بگدازم چو شمع
  54. شمارهٔ ۴۱۴ بسکه هر شب سرگذشت خویش می‌رانم چو شمع
  55. شمارهٔ ۴۱۵ ای منصب رسالت از تو شده به رونق
  56. شمارهٔ ۴۱۶ می‌رود در خاک خواری آب نالان از فراق
  57. شمارهٔ ۴۱۷ ظهری کرأس صبح فی ضربة الفراق
  58. شمارهٔ ۴۱۸ هر که بوئی یافت از بستان عشق
  59. شمارهٔ ۴۱۹ ای چشم سیاه تو بلای دل عاشق
  60. شمارهٔ ۴۲۰ زهی جناب جلال تو قبهٔ افلاک

متن اشعار به نقل از گنجور.