پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۲۱ نمود صبح ازل آفتاب روز وصال
  2. شمارهٔ ۴۲۲ شنیده‌ایم که عشاق مستقیم احوال
  3. شمارهٔ ۴۲۳ هنوز در دل مائی و پیش دیده مقابل
  4. شمارهٔ ۴۲۴ چو شاه عشق ظفر یافت بر ولایت دل
  5. شمارهٔ ۴۲۵ منم شب‌ها و اشک سرخ و روی زرد و درد دل
  6. شمارهٔ ۴۲۶ دل من می‌کشد و چون نروم از پی دل
  7. شمارهٔ ۴۲۷ هر دم از دست فراقت می‌شود صد پاره دل
  8. شمارهٔ ۴۲۸ به جان جملهٔ مردان که در صباح ازل
  9. شمارهٔ ۴۲۹ مهی در برج ما کرده است منزل
  10. شمارهٔ ۴۳۰ بگذر ای عاقل و بگذار مرا لایعقل
  11. شمارهٔ ۴۳۱ دگر ره بر خدا کردم توکل
  12. شمارهٔ ۴۳۲ بیا که باغ به صد برگ می‌رسد از گل
  13. شمارهٔ ۴۳۳ پرده چو بگشاد باد از روی گل
  14. شمارهٔ ۴۳۴ اگر ای باد تو را بر در او هست قبول
  15. شمارهٔ ۴۳۵ ای صبا از من به جانان شو رسول
  16. شمارهٔ ۴۳۶ رفتم گر از نشستن ما می‌شوی ملول
  17. شمارهٔ ۴۳۷ مرا ز درد تو خون دل است و دُردی جام
  18. شمارهٔ ۴۳۸ در سر من هست هوای مدام
  19. شمارهٔ ۴۳۹ خراب کردهٔ چشمان پرخمار توام
  20. شمارهٔ ۴۴۰ من ز دست تو داستان شده‌ام
  21. شمارهٔ ۴۴۱ من گرد مستان بارها، چون جام مِی گردیده‌ام
  22. شمارهٔ ۴۴۲ بسیار در هر گوشه‌ای من گوش را مالیده‌ام
  23. شمارهٔ ۴۴۳ من اگر از سرِ مستی به جنون پیوستم
  24. شمارهٔ ۴۴۴ من غیر سر راه تو راهی نگرفتم
  25. شمارهٔ ۴۴۵ هر گه که یاد آرم لبت، از گریه در خون اوفتم
  26. شمارهٔ ۴۴۶ رندانه ساکن کوی ملامتم
  27. شمارهٔ ۴۴۷ سرو را دیدم و بالای تو آمد یادم
  28. شمارهٔ ۴۴۸ ز گریه دوش خود را غرقه در سیلاب می‌کردم
  29. شمارهٔ ۴۴۹ جمله وجود من توئی، من ز جهان برون شدم
  30. شمارهٔ ۴۵۰ ای دیده چه دیدی ز من خسته که هر دم
  31. شمارهٔ ۴۵۱ اگر آن یار کند بند جدا از بندم
  32. شمارهٔ ۴۵۲ تا زلف تو برداشتم و روی تو دیدم
  33. شمارهٔ ۴۵۳ جز دل کسی ندارد، اندیشه از غبارم
  34. شمارهٔ ۴۵۴ تو آفتابی و من ذرهٔ هوا دارم
  35. شمارهٔ ۴۵۵ همه روز از آتش دل، ز جگر کباب دارم
  36. شمارهٔ ۴۵۶ خیال لعل میگون تو دائم در نظر دارم
  37. شمارهٔ ۴۵۷ وجود من همه عیب است و یک هنر دارم
  38. شمارهٔ ۴۵۸ رندی و هوسناکی، از روز ازل دارم
  39. شمارهٔ ۴۵۹ چو خط بر من کشیدی چشم دارم
  40. شمارهٔ ۴۶۰ تو تا گشتی بلای جان، بلا را دوست می‌دارم
  41. شمارهٔ ۴۶۱ به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم
  42. شمارهٔ ۴۶۲ خرقه بر آتش و سجاده در آب اندازم
  43. شمارهٔ ۴۶۳ من که چون باد سحر، دم از هوائی می‌زنم
  44. شمارهٔ ۴۶۴ بر فلک شب همه شب دیده از آن می‌دوزم
  45. شمارهٔ ۴۶۵ چو گرد در رهت افتاده‌ام که برخیزم
  46. شمارهٔ ۴۶۶ گر دم از عشق زنم، همدم جامی باشم
  47. شمارهٔ ۴۶۷ شکل ابرویت ندارد نرگس رعنا به چشم
  48. شمارهٔ ۴۶۸ روزگاریست که من عاشق و دیوانه‌وشم
  49. شمارهٔ ۴۶۹ من آن رندم که کفر و دین به جام باده بفروشم
  50. شمارهٔ ۴۷۰ منم کز مفلسی دایم به دیدار تو درویشم
  51. شمارهٔ ۴۷۱ من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
  52. شمارهٔ ۴۷۲ چهره بر خاک درت شب همه شب می‌مالم
  53. شمارهٔ ۴۷۳ امروز که خاکِ درِ دیر است مقامم
  54. شمارهٔ ۴۷۴ کامم از دوست نشد حاصل و دشمن کامم
  55. شمارهٔ ۴۷۵ تنم گردی است سرگردان به گرد دامن جانم
  56. شمارهٔ ۴۷۶ به درد عشق درماندم، ره درمان نمی‌دانم
  57. شمارهٔ ۴۷۷ به ابرویت که نشسته به گوشه‌ای چو کمانم
  58. شمارهٔ ۴۷۸ روزگاریست که من شیفتهٔ روی فلانم
  59. شمارهٔ ۴۷۹ چون کمانت تا پی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ئی بر استخوان دارد تنم
  60. شمارهٔ ۴۸۰ تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم

متن اشعار به نقل از گنجور.