پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۴۸۱ کو قاصدی که راز تو با او بیان کنم
  2. شمارهٔ ۴۸۲ بس که هر دم دیده را پرخون کنم
  3. شمارهٔ ۴۸۳ وقت آن آمد که عزم کوی شیدائی کنم
  4. شمارهٔ ۴۸۴ از من مکن جدائی ای یار نازنینم
  5. شمارهٔ ۴۸۵ به پرسشی دل من شاد کن که غمگینم
  6. شمارهٔ ۴۸۶ تو را ای ماه مهرافروز چندانی که می‌بینم
  7. شمارهٔ ۴۸۷ عنان عزم سبک سوی یار خویش کنم
  8. شمارهٔ ۴۸۸ مست عشقم پارسائی چون کنم
  9. شمارهٔ ۴۸۹ عشق آمد و پر شد همه بیرون و درونم
  10. شمارهٔ ۴۹۰ دهان یار نمود از جواهر منظوم
  11. شمارهٔ ۴۹۱ گر چه گدای اویم در فقر پادشاهم
  12. شمارهٔ ۴۹۲ فریاد ز چشم روسیاهم
  13. شمارهٔ ۴۹۳ همچو دامن روی خود بر خاک هر کوئی نهم
  14. شمارهٔ ۴۹۴ مهی چو روی تو در آسمان نمی‌یابم
  15. شمارهٔ ۴۹۵ ما خلاف رسم مردم کرده‌ایم
  16. شمارهٔ ۴۹۶ با زلف بی‌قرار تو آرام کرده‌ایم
  17. شمارهٔ ۴۹۷ دوش ما همخوابهٔ آن سرو بالا بوده‌ایم
  18. شمارهٔ ۴۹۸ نرفت راه بیابان و خسته شد پایم
  19. شمارهٔ ۴۹۹ صبحدم یاد تو کردیم و دعائی گفتیم
  20. شمارهٔ ۵۰۰ ما گلی از بوستان جنتیم
  21. شمارهٔ ۵۰۱ تا بخندید لبت واقف اسرار شدیم
  22. شمارهٔ ۵۰۲ دوش ما را خبر وصل تو می‌داد نسیم
  23. شمارهٔ ۵۰۳ نسخهٔ سنبل تو پیش گل آورد نسیم
  24. شمارهٔ ۵۰۴ هر دم چو باد می‌برد از کوی تو نسیم
  25. شمارهٔ ۵۰۵ تا کی از این لا و لا، پیش تو الّا شویم
  26. شمارهٔ ۵۰۶ آن به که غم دل به حضور تو بگویم
  27. شمارهٔ ۵۰۷ ای چین زلفت شام غریبان
  28. شمارهٔ ۵۰۸ چون همنشین ماه نگردم بر آسمان
  29. شمارهٔ ۵۰۹ من همچو گل در خنده‌ام، گو یار در خونم نشان
  30. شمارهٔ ۵۱۰ یار همان، عهد همان، دل همان
  31. شمارهٔ ۵۱۱ کام دل هر گه که خواهم زان دهان
  32. شمارهٔ ۵۱۲ لبت در نقطهٔ موهوم چون می در شکر پنهان
  33. شمارهٔ ۵۱۳ کام ناکامی روا کن از دهان خویشتن
  34. شمارهٔ ۵۱۴ گر تو نکرده‌ای جدا، دل ز تعلقات تن
  35. شمارهٔ ۵۱۵ حالیا خواهم فشاند از دامن جان گرد تن
  36. شمارهٔ ۵۱۶ خواهم چو صبا گرد سر کوی تو گشتن
  37. شمارهٔ ۵۱۷ سر گشته‌ام ز بخت نگونسار خویشتن
  38. شمارهٔ ۵۱۸ من نه آن رندم که بنشینم به جای خویشتن
  39. شمارهٔ ۵۱۹ چند چون غنچه به بوئی ز تو دل خوش کردن
  40. شمارهٔ ۵۲۰ در جگر سوز تو دارم، دم نمی‌یارم زدن
  41. شمارهٔ ۵۲۱ گر مرد راه عشقی، لاف وجود کم زن
  42. شمارهٔ ۵۲۲ شب آخر زمان تیره است ساقی بادهٔ روشن
  43. شمارهٔ ۵۲۳ بگیر ملک خراب دل و عمارت کن
  44. شمارهٔ ۵۲۴ ساقی می باقی ده، عقل از سر ما کم کن
  45. شمارهٔ ۵۲۵ در دیار غربتم، از درد یار اندیشه کن
  46. شمارهٔ ۵۲۶ جز دهانش نیست در هر دو جهان مقصود من
  47. شمارهٔ ۵۲۷ تابی ز رخت در دل ماهست ولیکن
  48. شمارهٔ ۵۲۸ وفا نمی‌کند آن یار مهربان با من
  49. شمارهٔ ۵۲۹ از عشق همچو آتشم و ناله دود من
  50. شمارهٔ ۵۳۰ هر سحرگه در هوای ماه مهرافروز من
  51. شمارهٔ ۵۳۱ ز زلفت دم زدم، دودی برآمد از دهان من
  52. شمارهٔ ۵۳۲ می‌رفت جان ز بهر دل مبتلای من
  53. شمارهٔ ۵۳۳ گفتی که چون باد صبا، هر دم میا در کوی من
  54. شمارهٔ ۵۳۴ ما را دلیست چو ساغر گرفته خون
  55. شمارهٔ ۵۳۵ در سرم سودای عشق است و جنون
  56. شمارهٔ ۵۳۶ مرغ روانم می‌پرد، تا در هوای کیست این
  57. شمارهٔ ۵۳۷ مگذار عاشقان را در انتظار چندین
  58. شمارهٔ ۵۳۸ من رند و مِی‌ پرستم و فارغ ز کفر و دین
  59. شمارهٔ ۵۳۹ پای از خانه برون نه که بروید گل و نسرین
  60. شمارهٔ ۵۴۰ روز و شب بودند زلف و روی تو با هم قرین

متن اشعار به نقل از گنجور.