پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۵۴۱ ای آرزوی جان من، ای عمر نازنین
  2. شمارهٔ ۵۴۲ او آئینه است و هر طرفی روی‌ها دارد او
  3. شمارهٔ ۵۴۳ بر در دل حلقه زد، زلف چو زنجیر او
  4. شمارهٔ ۵۴۴ مایهٔ مردست خدا، مرد بود سایهٔ او
  5. شمارهٔ ۵۴۵ ای بلای عاشقان بالای سروآسای تو
  6. شمارهٔ ۵۴۶ گر به چمن بگذرد قامت رعنای تو
  7. شمارهٔ ۵۴۷ از غصهٔ بیماری آن نرگس جادو
  8. شمارهٔ ۵۴۸ آرزو دارم که با او باده نوشم رو به رو
  9. شمارهٔ ۵۴۹ بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو
  10. شمارهٔ ۵۵۰ دل گرفت از مسجدم، خمار کو
  11. شمارهٔ ۵۵۱ عکس جان گفتم لبش را، با دلم شد گفت و گو
  12. شمارهٔ ۵۵۲ ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
  13. شمارهٔ ۵۵۳ آه که مشهور گشت، راز نهانم ز آه
  14. شمارهٔ ۵۵۴ همسر گل می‌نشود هر گیاه
  15. شمارهٔ ۵۵۵ در این زمانه به می دلق زرق رنگین به
  16. شمارهٔ ۵۵۶ من آن مرغ غریبم خسته بسته
  17. شمارهٔ ۵۵۷ ای خطِ شب مثالت از آفتاب زنده
  18. شمارهٔ ۵۵۸ در آ دامن‌کشان ساقی و مستان را شرابی ده
  19. شمارهٔ ۵۵۹ منم به دیدهٔ معنی همه خدا دیده
  20. شمارهٔ ۵۶۰ حلقه حلقه زلف تو بسته است بر کارم گره
  21. شمارهٔ ۵۶۱ بلبل نوائی می‌زند، ساقی بیار آن بلبله
  22. شمارهٔ ۵۶۲ روی از تو بر نتابم، چون رانی‌ام چو خامه
  23. شمارهٔ ۵۶۳ مگر باد صبا گوید حدیث جان به جانانه
  24. شمارهٔ ۵۶۴ آغاز می‌کند دل، سر نامهٔ نیازی
  25. شمارهٔ ۵۶۵ گر دل فنا شد راضی‌ام، کارامِ در جان کرده‌ای
  26. شمارهٔ ۵۶۶ جانا تو سوز خاطر پر غم ندیده‌ای
  27. شمارهٔ ۵۶۷ ای یار نازنین، چو دل از ما رمیده‌ای
  28. شمارهٔ ۵۶۸ من کی‌ام؟ سرگشته‌ای، بیچاره‌ای
  29. شمارهٔ ۵۶۹ یا شفائی و یا دواء دائی
  30. شمارهٔ ۵۷۰ نیست سرگشته‌تر از من به جهان باد صبائی
  31. شمارهٔ ۵۷۱ سرو از پای در آید چو به بستان آئی
  32. شمارهٔ ۵۷۲ جانا اگر به تنها، داری سر جدائی
  33. شمارهٔ ۵۷۳ دوش می‌گفت پیر ترسائی
  34. شمارهٔ ۵۷۴ عالم چو سراب است، طلب کن تو سر آبی
  35. شمارهٔ ۵۷۵ هست از زلف کژت در دل من قلابی
  36. شمارهٔ ۵۷۶ گر تو در دیدهٔ صاحبنظران ره یابی
  37. شمارهٔ ۵۷۷ چون چشم تو هرگز نکنم توبه ز مستی
  38. شمارهٔ ۵۷۸ شب‌ها من و کنج غمی، شمع‌ام کند غمخوارئی
  39. شمارهٔ ۵۷۹ به دستان گر ز دست ما بجستی
  40. شمارهٔ ۵۸۰ گر بیابد جان شیرین فرصتی
  41. شمارهٔ ۵۸۱ به درد عاشقی خو کن، مجو درمان اگر مردی
  42. شمارهٔ ۵۸۲ پیش آمدی در عیدگه، آتش به تکبیرم زدی
  43. شمارهٔ ۵۸۳ بیامدم ز سفر باز جانب یاری
  44. شمارهٔ ۵۸۴ به گوش یار پیغامی رساندن از سر یاری
  45. شمارهٔ ۵۸۵ سخت سستی تو در وفا داری
  46. شمارهٔ ۵۸۶ به تیغ از تو نبرگردم که روی دلستان داری
  47. شمارهٔ ۵۸۷ خون دل هست اگر عزم شرابی داری
  48. شمارهٔ ۵۸۸ ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
  49. شمارهٔ ۵۸۹ ای که در دیده خیال تو کند پرده‌دری
  50. شمارهٔ ۵۹۰ مختار نبودم که فتادم ز تو دوری
  51. شمارهٔ ۵۹۱ به دور چشم تو مستی خوش است و مخموری
  52. شمارهٔ ۵۹۲ دوشینه می‌گفت نالان اسیری
  53. شمارهٔ ۵۹۳ ضعیفان قوی چون مور دل دارند جان بازی
  54. شمارهٔ ۵۹۴ به روز وصل از رویت، چو برقع می‌براندازی
  55. شمارهٔ ۵۹۵ نیازی می‌کنم با بی‌نیازی
  56. شمارهٔ ۵۹۶ بارها فکر کرده‌ایم بسی
  57. شمارهٔ ۵۹۷ ای یار ز یاران خبر یار نپرسی
  58. شمارهٔ ۵۹۸ لطف بود که سهو من، بینی و خط بر او کشی
  59. شمارهٔ ۵۹۹ مرا هر دم فزاید درد و داغی
  60. شمارهٔ ۶۰۰ نو بهار است و گل و عهد شباب ای ساقی

متن اشعار به نقل از گنجور.