پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۲۴۱ مرا که جام جم و گنج قباد نباشد
  2. شمارهٔ ۲۴۲ هرکس که مقیم در خمّار نباشد
  3. شمارهٔ ۲۴۳ در پایش افکنم سر، تا دردسر نباشد
  4. شمارهٔ ۲۴۴ عشاق تو را درد سر عام نباشد
  5. شمارهٔ ۲۴۵ ما را سر کفر و غم اسلام نباشد
  6. شمارهٔ ۲۴۶ صدرگه عشق غیر سینه نباشد
  7. شمارهٔ ۲۴۷ کسی کز عشق فانی شد، چنین باشد، چنین باشد
  8. شمارهٔ ۲۴۸ گدای دولت آنم که او گدای تو باشد
  9. شمارهٔ ۲۴۹ به دستم گر چو تو گلدسته باشد
  10. شمارهٔ ۲۵۰ سجّاده چه کار آید و دستار چه باشد
  11. شمارهٔ ۲۵۱ صراط ما ره میخانه باشد
  12. شمارهٔ ۲۵۲ ز شاه اگر به رعیت رعایتی باشد
  13. شمارهٔ ۲۵۳ دیده باید که در او صورت یاری باشد
  14. شمارهٔ ۲۵۴ روزم از غصه سیه گشت و شبم پیدا شد
  15. شمارهٔ ۲۵۵ غنچه بر احوال عالم خنده زد، دلشاد شد
  16. شمارهٔ ۲۵۶ هر که بر ابروی و چشمت نگران خواهد شد
  17. شمارهٔ ۲۵۷ حسنش خط دیوانگی بر دفتر ما می‌کشد
  18. شمارهٔ ۲۵۸ ماه من چون سرو بالا می‌کشد
  19. شمارهٔ ۲۵۹ گر اشارت می‌کنی، چشم تو مردم می‌کُشد
  20. شمارهٔ ۲۶۰ دیده بی روی تو تا کی رنج بینائی کَشد
  21. شمارهٔ ۲۶۱ هر کس که پیش تیر ملامت سپر نشد
  22. شمارهٔ ۲۶۲ ای که از چشم خوشت رنج دلم افزون شد
  23. شمارهٔ ۲۶۳ سخن زلف تو گفتم نفسم مشکین شد
  24. شمارهٔ ۲۶۴ در کوی ماه‌روئی پایم به گل فرو شد
  25. شمارهٔ ۲۶۵ چشمت به خواب چون به سحرگه گشاده شد
  26. شمارهٔ ۲۶۶ از رشکِ خندهٔ تو دل غنچه پاره شد
  27. شمارهٔ ۲۶۷ یوسف دل ز زنخدان تو در چَه شد
  28. شمارهٔ ۲۶۸ عقلی که زیرک می‌نمود، از عشق تو دیوانه شد
  29. شمارهٔ ۲۶۹ از خیال خوبرویان چشم ما بتخانه شد
  30. شمارهٔ ۲۷۰ شبی خیال تو در خون چشم ما آمد
  31. شمارهٔ ۲۷۱ از عشق چه گویم که مرا پیش نیامد
  32. شمارهٔ ۲۷۲ مه نو شد و آن یار سفر کرده نیامد
  33. شمارهٔ ۲۷۳ نتواند که ز خط تو سوادی خواند
  34. شمارهٔ ۲۷۴ خواهد که خامه راهی در منزلی رساند
  35. شمارهٔ ۲۷۵ با وصل گل رسیدن بلبل نمی‌تواند
  36. شمارهٔ ۲۷۶ اینجا که منم نامهٔ‌ دلبر که رساند
  37. شمارهٔ ۲۷۷ یار رفت از دیده و در دل بماند
  38. شمارهٔ ۲۷۸ هر دیده رخ خوب تو دیدن نتواند
  39. شمارهٔ ۲۷۹ زبان اشک رنگینم، سخن از دیده می‌راند
  40. شمارهٔ ۲۸۰ خاک تو را ز آب لطافت سرشته‌اند
  41. شمارهٔ ۲۸۱ تا خط بر آن عقیق درخشان نوشته‌اند
  42. شمارهٔ ۲۸۲ عاشقان از دولت وصل تو دور افتاده‌اند
  43. شمارهٔ ۲۸۳ سنگ طعنه به سبویم زده‌اند
  44. شمارهٔ ۲۸۴ بلبلان در چمن، ای دل به خروش آمده‌اند
  45. شمارهٔ ۲۸۵ هرکس حکایتی ز جمالت شنیده‌اند
  46. شمارهٔ ۲۸۶ بهشت را سر کوی او نشان دادند
  47. شمارهٔ ۲۸۷ دوش مستان بگذشتند و صلائی کردند
  48. شمارهٔ ۲۸۸ در آن روزی که خوبان آفریدند
  49. شمارهٔ ۲۸۹ غزل خوانان دف اندر چنگ دارند
  50. شمارهٔ ۲۹۰ دردکشان بلا خون جگر می‌خورند
  51. شمارهٔ ۲۹۱ آتشی در جان من عقل مشوش می‌زند
  52. شمارهٔ ۲۹۲ اهل نظر که سوختگان بلا کشند
  53. شمارهٔ ۲۹۳ دلم از جام غمت نیش بلا نوش کند
  54. شمارهٔ ۲۹۴ چشم تو از تیر مژه، هر سو شکاری افکند
  55. شمارهٔ ۲۹۵ چه شد که یار به بالین ما گذر نکند
  56. شمارهٔ ۲۹۶ گلها شکفت و جلوه به صد رنگ و بو کند
  57. شمارهٔ ۲۹۷ چون سر زلف سیه پوشت سراندازی کند
  58. شمارهٔ ۲۹۸ سبزه از خط غبارت خاک بر سر می‌کند
  59. شمارهٔ ۲۹۹ ابر می‌گرید به زاری،‌ گل تبسم می‌کند
  60. شمارهٔ ۳۰۰ باد صبح از بوی زلفت بیقراری می‌کند

متن اشعار به نقل از گنجور.