پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ صد قطرهٔ خون هر دم از دیدهٔ ما افتد
  2. شمارهٔ ۱۸۲ گر پرتو خورشید رخت بر قمر افتد
  3. شمارهٔ ۱۸۳ زنخدان تو گر این است، صد یوسف به چاه افتد
  4. شمارهٔ ۱۸۴ زان آتشی کز هجر تو هر دم به جان من فتد
  5. شمارهٔ ۱۸۵ هوایت در دماغ من نگنجد
  6. شمارهٔ ۱۸۶ دلم در وصل گلروئی نگنجد
  7. شمارهٔ ۱۸۷ چنان پر شد دل از دلبر که دل در بر نمی‌گنجد
  8. شمارهٔ ۱۸۸ وصف تو در بیان نمی‌گنجد
  9. شمارهٔ ۱۸۹ دلم ز مهر تو چون ذره در هوا گردد
  10. شمارهٔ ۱۹۰ از بهر دُر وصلت چشمم در آب گردد
  11. شمارهٔ ۱۹۱ ز گریه چشمه شد چشمم، بمان تا چشمه‌تر گردد
  12. شمارهٔ ۱۹۲ تمتع از وصال زلف مشکینت صبا دارد
  13. شمارهٔ ۱۹۳ تا چه سودا سر گیسوی تو در سر دارد
  14. شمارهٔ ۱۹۴ چشمت ز خواب مستی در سر خمار دارد
  15. شمارهٔ ۱۹۵ آن سرو که چون سوسن ما را به زبان دارد
  16. شمارهٔ ۱۹۶ با پرتو رخسار تو مه تاب ندارد
  17. شمارهٔ ۱۹۷ گر از دهن تنگ تو مقصود برآید
  18. شمارهٔ ۱۹۸ بحر غم تو کران ندارد
  19. شمارهٔ ۱۹۹ چو چشمت هیچ آهوئی ندارد
  20. شمارهٔ ۲۰۰ مسکین تن آن کو جگرِ سوخته دارد
  21. شمارهٔ ۲۰۱ لاله از آتش سودای تو داغی دارد
  22. شمارهٔ ۲۰۲ به نزد اهل نظر هر که دیده‌ای دارد
  23. شمارهٔ ۲۰۳ زلف مشکین تو زنجیر بلائی دارد
  24. شمارهٔ ۲۰۴ من رنجور را امید وصلش زنده می‌دارد
  25. شمارهٔ ۲۰۵ به دوست از دل مسکین سلام ما که برد
  26. شمارهٔ ۲۰۶ شاد است دل که از غم تو یاد می‌برد
  27. شمارهٔ ۲۰۷ سیل خون جگرم از سر ما می‌گذرد
  28. شمارهٔ ۲۰۸ دود دل آتش پنهان مرا پیدا کرد
  29. شمارهٔ ۲۰۹ پیر ما خرقهٔ خود در گرو صهبا کرد
  30. شمارهٔ ۲۱۰ عشق تو روی ما ز عدم در وجود کرد
  31. شمارهٔ ۲۱۱ رفتی به باغ سرو به پیشت قیام کرد
  32. شمارهٔ ۲۱۲ گر چارهٔ‌ تقدیر به تدبیر توان کرد
  33. شمارهٔ ۲۱۳ عشق پیدا شد و این راز نهان نتوان کرد
  34. شمارهٔ ۲۱۴ براق برق عزم آسمان کرد
  35. شمارهٔ ۲۱۵ با تو برابری رخ حور و ملک نکرد
  36. شمارهٔ ۲۱۶ از دل گذشت غمزه‌اش، از جان گذاره کرد
  37. شمارهٔ ۲۱۷ من نمی‌خواهم که چشم غیر در تو بنگرد
  38. شمارهٔ ۲۱۸ دوش ماه ما به منزل راه بُرد
  39. شمارهٔ ۲۱۹ یا رب آن سرو روان تازه گلی بار آورد
  40. شمارهٔ ۲۲۰ صبا به خیر و سلامت سلام یار آورد
  41. شمارهٔ ۲۲۱ هوا رسم گهر باریدن آورد
  42. شمارهٔ ۲۲۲ هر گه که رخ بدزدد و دزدیده بنگرد
  43. شمارهٔ ۲۲۳ اگر دلبر ز ما دل برنگیرد
  44. شمارهٔ ۲۲۴ هر زمان آتش تو در دل یاری گیرد
  45. شمارهٔ ۲۲۵ بخت کو تا نظر لطف به کار اندازد
  46. شمارهٔ ۲۲۶ غم عالم مخور ای دل،‌ که عالم غم نمی‌ارزد
  47. شمارهٔ ۲۲۷ چو عشقت چنگ غم در جان من زد
  48. شمارهٔ ۲۲۸ مرا تا آتش هجران آن شیرین لقا سوزد
  49. شمارهٔ ۲۲۹ گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد
  50. شمارهٔ ۲۳۰ نسیم صبحدم از مرغزار برخیزد
  51. شمارهٔ ۲۳۱ هر که مردانه به عشق از سر جان برخیزد
  52. شمارهٔ ۲۳۲ گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
  53. شمارهٔ ۲۳۳ چون ز کویت هر سحر بوئی به گلشن می‌رسد
  54. شمارهٔ ۲۳۴ ما را که دل بر آتش از غم کباب باشد
  55. شمارهٔ ۲۳۵ من و مسجد همه دانند که تهمت باشد
  56. شمارهٔ ۲۳۶ گر سرم خاک شود در کف پایت باشد
  57. شمارهٔ ۲۳۷ مرا که نقش خیال تو در نظر باشد
  58. شمارهٔ ۲۳۸ مهر تو تا قیامت، چون بی زوال باشد
  59. شمارهٔ ۲۳۹ صلای عشق قدیم است و از ازل باشد
  60. شمارهٔ ۲۴۰ زبان خرده‌بینان را، حکایت زان دهن باشد

متن اشعار به نقل از گنجور.