پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی

ناصر بخارایی

غزلیات

۶۳۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ نه جز تو اهل دل را دلبری هست
  2. شمارهٔ ۱۲۲ دیوانه گشتم بر رخت،‌ دیوانه را تدبیر چیست
  3. شمارهٔ ۱۲۳ صبحدم بر آستانش بیدلی خوش می‌گریست
  4. شمارهٔ ۱۲۴ شیوهٔ لعل شکربار تو شیرین کاریست
  5. شمارهٔ ۱۲۵ باده در عشق بار غمخواریست
  6. شمارهٔ ۱۲۶ هر چه نه عشقست همه کافری‌ست
  7. شمارهٔ ۱۲۷ چشمم به یاد لعل تو، دوشینه خون گریست
  8. شمارهٔ ۱۲۸ یا رب آن اوج نشین کوکب سیارهٔ کیست
  9. شمارهٔ ۱۲۹ مرا ای ماه روزی بی تو سالی‌ست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ خانهٔ دیدهٔ من رهگذر دریائی‌ست
  11. شمارهٔ ۱۳۱ ز کفر زلف تو اسلام در پریشانیست
  12. شمارهٔ ۱۳۲ در شهر یار پختهٔ ما جز کباب نیست
  13. شمارهٔ ۱۳۳ مُردم از غم وین غمم بر سر که غمخوار نیست
  14. شمارهٔ ۱۳۴ عشق پدیدار هست، یار پدیدار نیست
  15. شمارهٔ ۱۳۵ ناله یادت می‌دهد کز بیدلانت یاد نیست
  16. شمارهٔ ۱۳۶ جان ما بی شرفِ‌ صحبت جانان خوش نیست
  17. شمارهٔ ۱۳۷ نبود ز پند فایده آن را که هوش نیست
  18. شمارهٔ ۱۳۸ همچو رخسار تو مه بر گوشهٔ‌ افلاک نیست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ عاشق سرگشته را پروای ننگ و نام نیست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ من دگر دم نزنم گر چه دمم همدم نیست
  21. شمارهٔ ۱۴۱ دل مجروح را پروای تن نیست
  22. شمارهٔ ۱۴۲ عاشق که دور ماند ز معشوق زنده نیست
  23. شمارهٔ ۱۴۳ کار عشق است اگر پیش تو انکاری نیست
  24. شمارهٔ ۱۴۴ همچو رخسار تو گل را خط زنگاری نیست
  25. شمارهٔ ۱۴۵ مرا به بعد مکان از شما جدائی نیست
  26. شمارهٔ ۱۴۶ بیش از این‌ام سر این خاطر شیدائی نیست
  27. شمارهٔ ۱۴۷ چو دید روی تو دیده نظر نگاه نداشت
  28. شمارهٔ ۱۴۸ زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
  29. شمارهٔ ۱۴۹ عمرم همه آن بود که در کوی تو بگذشت
  30. شمارهٔ ۱۵۰ شمع‌وار از سر گذشتم بشنو از من سرگذشت
  31. شمارهٔ ۱۵۱ چون صبا در کوی تو آشفته بر خواهم گذشت
  32. شمارهٔ ۱۵۲ تا دلی دارم من از دلدار نتوانم گذشت
  33. شمارهٔ ۱۵۳ من عاشقم که کعبه نمی‌دانم از کنشت
  34. شمارهٔ ۱۵۴ حسنت همه آشوب و جمالت همه آفت
  35. شمارهٔ ۱۵۵ اگر دوستان را توان باز یافت
  36. شمارهٔ ۱۵۶ سلامی برد چون صبح صبا رفت
  37. شمارهٔ ۱۵۷ انوار وجه توست که ارض و سما گرفت
  38. شمارهٔ ۱۵۸ تا دلم دلبر گرفت، از جان و دل دل برگرفت
  39. شمارهٔ ۱۵۹ یک قدم یار از سر جور و جفا هرگز نرفت
  40. شمارهٔ ۱۶۰ چسم تو از ما خطائی دید و ابرو چین گرفت
  41. شمارهٔ ۱۶۱ چو باد گر ز سر کوی یار خواهم رفت
  42. شمارهٔ ۱۶۲ دلم واقف نبود آن دم که جان رفت
  43. شمارهٔ ۱۶۳ با گل سخن جمال او رفت
  44. شمارهٔ ۱۶۴ خبر یار به اغیار نمی‌یارم گفت
  45. شمارهٔ ۱۶۵ چه عجب لطف مزاجست در آب و خاکت
  46. شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح سلطان اویس شمع ایران گویمت یا ماه توران خوانمت
  47. شمارهٔ ۱۶۷ پسته را لب شکند آن دهن خندانت
  48. شمارهٔ ۱۶۸ جان جوهر پاک است و تن ار سرو روانت
  49. شمارهٔ ۱۶۹ دلم که چون سر زلف تو می‌رود بر باد
  50. شمارهٔ ۱۷۰ من اوفتاده و انفاس روح پرور باد
  51. شمارهٔ ۱۷۱ می‌دهد باد از تو بوئی، آفرین بر باد باد
  52. شمارهٔ ۱۷۲ پای بیرون ز حد خویش نهاد
  53. شمارهٔ ۱۷۳ یک نفس ای باد صبا همچو باد
  54. شمارهٔ ۱۷۴ من اگر خاک شدم آب شما روشن باد
  55. شمارهٔ ۱۷۵ اگر چه خانهٔ تیره است دیده جای تو باد
  56. شمارهٔ ۱۷۶ جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
  57. شمارهٔ ۱۷۷ تا عکس تو از روزنهٔ‌ دیده در افتاد
  58. شمارهٔ ۱۷۸ دلم را در زنخدانت ره افتاد
  59. شمارهٔ ۱۷۹ از صبا گر در سر زلف تو چین خواهد فتاد
  60. شمارهٔ ۱۸۰ رخت گلست و قدت سرو و طره‌ات شمشاد

متن اشعار به نقل از گنجور.