پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی

هلالی جغتایی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟
  2. شمارهٔ ۱۲۲ تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
  3. شمارهٔ ۱۲۳ گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
  4. شمارهٔ ۱۲۴ غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
  5. شمارهٔ ۱۲۵ نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
  6. شمارهٔ ۱۲۶ آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
  7. شمارهٔ ۱۲۷ روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
  8. شمارهٔ ۱۲۸ دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
  9. شمارهٔ ۱۲۹ نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
  10. شمارهٔ ۱۳۰ یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
  11. شمارهٔ ۱۳۱ عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
  12. شمارهٔ ۱۳۲ جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
  13. شمارهٔ ۱۳۳ عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  14. شمارهٔ ۱۳۴ جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  15. شمارهٔ ۱۳۵ دلم رفت و جان حزین هم نماند
  16. شمارهٔ ۱۳۶ پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  17. شمارهٔ ۱۳۷ بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  18. شمارهٔ ۱۳۸ عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  19. شمارهٔ ۱۳۹ رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
  20. شمارهٔ ۱۴۰ چو ترک من هوس مجلس شراب کند
  21. شمارهٔ ۱۴۱ هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
  22. شمارهٔ ۱۴۲ گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
  23. شمارهٔ ۱۴۳ خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند
  24. شمارهٔ ۱۴۴ چو لاله سینهٔ من کاش پاره‌پاره کنند!
  25. شمارهٔ ۱۴۵ جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
  26. شمارهٔ ۱۴۶ دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
  27. شمارهٔ ۱۴۷ شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
  28. شمارهٔ ۱۴۸ دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
  29. شمارهٔ ۱۴۹ با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
  30. شمارهٔ ۱۵۰ کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
  31. شمارهٔ ۱۵۱ یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
  32. شمارهٔ ۱۵۲ لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
  33. شمارهٔ ۱۵۳ هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  34. شمارهٔ ۱۵۴ ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  35. شمارهٔ ۱۵۵ جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  36. شمارهٔ ۱۵۶ زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  37. شمارهٔ ۱۵۷ اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
  38. شمارهٔ ۱۵۸ چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  39. شمارهٔ ۱۵۹ اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  40. شمارهٔ ۱۶۰ دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
  41. شمارهٔ ۱۶۱ غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
  42. شمارهٔ ۱۶۲ دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
  43. شمارهٔ ۱۶۳ مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
  44. شمارهٔ ۱۶۴ مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  45. شمارهٔ ۱۶۵ هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  46. شمارهٔ ۱۶۶ آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  47. شمارهٔ ۱۶۷ ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  48. شمارهٔ ۱۶۸ آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  49. شمارهٔ ۱۶۹ دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  50. شمارهٔ ۱۷۰ بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
  51. شمارهٔ ۱۷۱ گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
  52. شمارهٔ ۱۷۲ وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
  53. شمارهٔ ۱۷۳ ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
  54. شمارهٔ ۱۷۴ من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
  55. شمارهٔ ۱۷۵ دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
  56. شمارهٔ ۱۷۶ می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
  57. شمارهٔ ۱۷۷ غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
  58. شمارهٔ ۱۷۸ وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
  59. شمارهٔ ۱۷۹ جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار
  60. شمارهٔ ۱۸۰ ای به خوبی از همه خوبان عالم خوب‌تر

متن اشعار به نقل از گنجور.