پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟

روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟

گر نه در دل داشتی کز رشک گریم زار زار

پیش من رخ در رخ اغیار خندیدن چه بود؟

خواستی کز ساغر حسرت خورم خون جگر

ور نه در بزم رقیبان جرعه نوشیدن چه بود؟

من نمی دانم که این خشمِ ترا تقریب چیست؟

خود بگو آخر که: بی تقریب رنجیدن چه بود؟

دوش در کویت به بیماری فگندم خویش را

تا نگویندم که: شب تا روز نالیدن چه بود؟

خانهٔ اغیار را پرسید و من مُردم ز رَشک

دوستان، پرسید زو کین خانه‌پرسیدن چه بود؟

بی مهِ رویش، هلالی، زار گشتی عاقبت

با چنین نامهربانی مهر ورزیدن چه بود؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
  2. شمارهٔ ۱۵۱یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
  3. شمارهٔ ۱۵۲لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
  4. شمارهٔ ۱۵۳هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  5. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  6. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
  7. شمارهٔ ۱۵۶زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید
  8. شمارهٔ ۱۵۷اگر نه از گل نو رسته بوی یار آید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.