پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

زان پیشتر که جانان ناگه ز در درآید

از شادی وصالش، ترسم که: جان برآید

ناصح بصبر ما را بسیار خواند، لیکن

ما عاشقیم و از ما این کار کمتر آید

ای ترک شوخ، باری، در سر چه فتنه داری؟

کز شوخی تو هردم صد فتنه بر سر آید

جز عکس خود، که بینی، ز آیینه گاه گاهی

مثل تو دیگری کو، تا در برابر آید؟

گفتی که: با تو یارم، آه! این دروغ گفتی

ور زانکه راست باشد کی از تو باور آید؟

برگرد شمع رویت پروانه شد هلالی

یک بار، گر برانی، صد بار دیگر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸چه حاصل گر هزاران گل دمد یا صد بهار آید؟
  2. شمارهٔ ۱۵۹اگر چون تو سروی ز جایی برآید
  3. شمارهٔ ۱۶۰دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید
  4. شمارهٔ ۱۶۱غمی، کز درد عشقت، بر دل ناشاد می‌آید
  5. شمارهٔ ۱۶۲دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
  6. شمارهٔ ۱۶۳مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
  7. شمارهٔ ۱۶۴مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  8. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.