پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

دلا، گر عاشقی، بنشین، که جانانت برون آید

بر آن در منتظر میباش، تا جانت برون آید

اگر صد سال آب از گریه بر آتش زند چشمم

هنوز از سینه من سوز هجرانت برون آید

ز تاب آتش می، چون عرق ریزد گل رویت

زلال رحمت از چاه زنخدانت برون آید

چه بینم آفتابی را، که از جیب فلک سر زد؟

خوش آن ماهی، که هر صبح، از گریبانت برون آید

سوار خاک میدان توام، آهسته جولان کن

نمیخواهم که گردی هم ز میدانت برون آید

هلالی، خواستی کز ضعف تن افغان کنی اما

تو آن قوت کجا داری، که افغانت برون آید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲دم آخر، که مرا عمر به سر می‌آید
  2. شمارهٔ ۱۶۳مه من با رقیبان جفااندیش می‌آید
  3. شمارهٔ ۱۶۴مرا، چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۱۶۵هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید
  5. شمارهٔ ۱۶۶آخر از غیب دری بر رخ ما بگشاید
  6. شمارهٔ ۱۶۷ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید
  7. شمارهٔ ۱۶۸آن کمر بستن و خنجر زدنش را نگرید
  8. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.