پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ای کسانی که بخاک قدمش جا دارید

گاه گاه از من محروم شده یاد آرید

تا کی از حسرت او خیزم و بر خاک افتم؟

وقت آنست که از خاک مرا بردارید

گر ز نزدیک نخواهد که ببینم رویش

باری، از دور بنظاره او بگذارید

بی شمارند صف جمع غلامان در پیش

بنده را در صف آن جمع یکی بشمارید

گرد آن کوی سگانند بسی، بهر خدا

که مرا نیز در آن کوی سگی پندارید

بعد مردن سر من در سر کویش فگنید

ور توانید بخاک قدمش بسپارید

تا کی، ای سنگدلان، مرگ هلالی طلبید؟

مُرد بیچاره، شما نیز همین انگارید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دل به درد آمد و این درد به درمان نرسید
  2. شمارهٔ ۱۷۰بهر درد دل ما از تو دوایی نرسید
  3. شمارهٔ ۱۷۱گر دلم زین گونه آه دم بدم خواهد کشید
  4. شمارهٔ ۱۷۲وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید
  5. شمارهٔ ۱۷۳ای بتان سنگدل، تا چند استغنا کنید؟
  6. شمارهٔ ۱۷۴من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
  7. شمارهٔ ۱۷۵دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
  8. شمارهٔ ۱۷۶می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.