پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

وه! که سودای تو آخر سر بشیدایی کشید

قصه عشق نهان ما برسوایی کشید

آخر، ای جان، روزی از حال دل زارم بپرس

تا بگویم: آنچه در شبهای تنهایی کشید

میکشند از داغ سودایت خردمندان شهر

آنچه مجنون بیابان گرد صحرایی کشید

حال ما و فتنه چشم تو میداند که چیست

هر که روزی غارت ترکان یغمایی کشید

بنده آن سرو آزادم، که بر رخسار گل

خال رعنایی نهاد و خط زیبایی کشید

طاقت هجران ندارد ناز پرورد وصال

داغ و درد عشق را نتوان به رعنایی کشید

صبر فرمودن هلالی را مفرما، ای طبیب

زانکه نتوان بیش ازین رنج شکیبایی کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴من نمیخواهم که : در کویش مرا بسمل کنید
  2. شمارهٔ ۱۷۵دوستان، امشب دوای درد محزونم کنید
  3. شمارهٔ ۱۷۶می نویسم سخن از آتش دل بر کاغذ
  4. شمارهٔ ۱۷۷غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر
  5. شمارهٔ ۱۷۸وه! چه شورانگیزی، این شیرین پسر؟
  6. شمارهٔ ۱۷۹جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار
  7. شمارهٔ ۱۸۰ای به خوبی از همه خوبان عالم خوب‌تر
  8. شمارهٔ ۱۸۱ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.