پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

غم نیست، گر ز داغ تو می سوزدم جگر

داری هزار سوخته، من هم یکی دگر

یارب، چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن

گر سوی من بگوشه چشمی کنی نظر؟

در کوی تو سر آمد اهل وفا منم

از چشم التفات وفای مرا نگر

تا کی در آرزوی تو گردیم کو بکوی؟

تا کی بجستجوی تو گردیم در بدر؟

جان می کنیم و یار زما بی خبر هنوز

خواهیم مردن از غم او، تا شود خبر

در گوشه غمست هلالی بصد نیاز

گاهی ز چشم لطف برین گوشه بر نگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹جان خواهم از خدا، نه یکی، بلکه صد هزار
  2. شمارهٔ ۱۸۰ای به خوبی از همه خوبان عالم خوب‌تر
  3. شمارهٔ ۱۸۱ای قامتت ز سرو سهی سرفرازتر
  4. شمارهٔ ۱۸۲تا ز خط عنبرین حسن تو شد بیش تر
  5. شمارهٔ ۱۸۳جامه گلگون، روی آتشناک از گل پاک تر
  6. شمارهٔ ۱۸۴هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
  7. شمارهٔ ۱۸۵وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر
  8. شمارهٔ ۱۸۶حاش لله! کز رخت چشم افگنم سوی دگر
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.