پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر

من به جای دگر افتادم و دل جای دگر

یک دو روز دگر، از لطف به بالین من آی

که من امروز دگر دارم و فردای دگر

غالبا تلخی جان کندن من خواست طبیب

که به جز صبر نفرمود مداوای دگر

پا نهم پیش، که نزدیک تو آیم، لیکن

از تحیر نتوانم که نهم پای دگر

با من آن کرد، بیک بار، تماشای رخت

که مرا یاد نیاید ز تماشای دگر

اگر اینست پریشانی ذرات وجود

کاش! هر ذره شود خاک بصحرای دگر

پیش ازین داشت هلالی سر سودای کسی

دید چون زلف تو، افتاد به سودای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷با رخ زرد آمدم سوی درت، ای سروناز
  2. شمارهٔ ۱۸۸برو، ای نرگس رعنا، تو باین چشم مناز
  3. شمارهٔ ۱۸۹قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز
  4. شمارهٔ ۱۹۰یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز
  5. شمارهٔ ۱۹۱از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
  6. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  7. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
  8. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.