پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

قد تو عمر درازست و سرو گلشن ناز

بیا و سایه فگن بر سرم، چو عمر دراز

ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه نظر

تو آمدی و نظر می کنم بروی تو باز

چراغ عشرت من مرد و بر تو ظاهر نیست

بیا، که پیش تو، روشن کنم بسوز و گداز

ز آسمان و زمین فارغیم، در ره عشق

درین سفر چه تفاوت کند نشیب و فراز؟

بروی زرد هلالی ز روی ناز مبین

که از جهان بتو آورده است روی نیاز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱از آن چه سود که نوروز شد جهان افروز؟
  2. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  3. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
  4. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
  5. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
  6. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
  7. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
  8. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.