پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

یار من، وه! که مرا یار نداند هرگز

قدر یاران وفادار نداند هرگز

خوش طبیبیست مسیحا دم و جان بخش ولی

چاره عاشق بیمار نداند هرگز

دردمندی، که چو من، تلخی هجران نچشید

لذت شربت دیدار نداند هرگز

ما کجا قدر تو دانیم؟ که یک موی ترا

هیچ کس قیمت و مقدار نداند هرگز

تا رخت هست کسی کی طرف گل بیند؟

مگر آنکس که گل از خار نداند هرگز

درد خود با تو چه گویم؟ که دل نازک تو

حال دلهای گرفتار نداند هرگز

از هلالی مطلب هوش، که آن مست خراب

شیوه مردم هشیار نداند هرگز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲برخیز طبیبا، که دل آزرده ام امروز
  2. شمارهٔ ۱۹۳عمر رفت و از تو ما را صد پریشانی هنوز
  3. شمارهٔ ۱۹۴عید شد، هر گوشه، خلقی ماه نو دارد هوس
  4. شمارهٔ ۱۹۵کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
  5. شمارهٔ ۱۹۶کام از آن لب مشکل و ما را غم کامست و بس
  6. شمارهٔ ۱۹۷یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!
  7. شمارهٔ ۱۹۸زاهد، بکنج صومعه می نوش و مست باش
  8. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.