پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

یار من با دگران یار شد، افسوس افسوس!

رفت و هم صحبت اغیار شد، افسوس افسوس!

سالها عهد وفا بست، ولی آخر کار

عهد بشکست و جفاگار شد، افسوس افسوس!

آنکه چون روز شب عیشم ازو روشن بود

رفت و روزم چو شب تار شد، افسوس افسوس!

آنکه هم راحت جان بود و هم آسایش دل

قصد جان کرد و دلازار شد، افسوس افسوس!

گفتم: ای دل، بکمند سر زلفش نروی

عاقبت رفت و گرفتار شد، افسوس افسوس!

آن همه گوهر دانش که بچنگ آوردم

ناگه از دست بیکبار شد، افسوس افسوس!

مدتی داشت هلالی ز بتان عزت وصل

عزتی داشت، ولی خوار شد، افسوس افسوس!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹دردمندم، گر مرا درمان نباشد، گو: مباش
  2. شمارهٔ ۲۰۰آه! از آن شوخ، که تا سر نشود خاک درش
  3. شمارهٔ ۲۰۱آه! از آن ماه مسافر، که نیامد خبرش
  4. شمارهٔ ۲۰۲آنکه از آب حیات آزرده می گردد تنش
  5. شمارهٔ ۲۰۳زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش
  6. شمارهٔ ۲۰۴گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش
  7. شمارهٔ ۲۰۵روزی که بر لب آید جانم در آرزویش
  8. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.