پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

گر گذر افتد، چو باد صبح، بر خاک منش

همچو گرد از خاک برخیزم، بگیرم دامنش

در هوایش گر رود ذرات خاک من بباد

از هوا داری در آیم ذره وار از روزنش

آن پریرو را چه لایق کلبه تاریک دل؟

مردم چشمست، بنشانم بچشم روشنش

گر شبی لطف تنش بر پیرهن ظاهر شود

از خوشی دیگر نگنجد در قبا پیراهنش

از لطافت دم مزن، ای گل، بآن نازک بدن

زانکه گر دم می زنی آزرده می گردد تنش

تا بگردن غرق خونم، دیده بر راه امید

گر بخون ریزم نیاید، خون من در گردنش

خاک شد مسکین هلالی در ره آن شهسوار

تا لگدکوب جفا گردد چو نعل توسنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶کار من فریاد و افغانست، دور از یار خویش
  2. شمارهٔ ۲۰۷ای شاه حسن، جور مکن بر گدای خویش
  3. شمارهٔ ۲۰۸ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش
  4. شمارهٔ ۲۰۹مردم و خود را ز غمهای جهان کردم خلاص
  5. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  6. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  7. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  8. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.