پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

ای کجی آموخته پیوسته از ابروی خویش

راستی هم یادگیر از قامت دلجوی خویش

کعبه ما کوی تست، از کوی خود ما را مران

قبله ما روی تست، از ما مگردان روی خویش

سر ببالین فراغت هر کسی شب تا بروز

ما و غمهای تو و سر بر سر زانوی خویش

شب چو بر خاک درت پهلو نهادم گفت دل:

من ز پهلوی تو در عیشم، تو از پهلوی خویش

چون هلالی را فلک سرگشته میدارد چنین

بیجهت مینالد از ماه هلال ابروی خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰وای! که جانم نشد از غم هجران خلاص
  2. شمارهٔ ۲۱۱عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
  3. شمارهٔ ۲۱۲گر من ز شوق خویش نویسم به یار خط
  4. شمارهٔ ۲۱۳ترک یاری کردی، از وصل تو یاران را چه حظ؟
  5. شمارهٔ ۲۱۴ما که از سوز تو در گریه زاریم چو شمع
  6. شمارهٔ ۲۱۵مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!
  7. شمارهٔ ۲۱۶خوبان، اگر چه هر طرفی می کشند صف
  8. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.