پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

مهوشان در نظر کج نظرانند، دریغ!

انجم انجمن بی بصرانند، دریغ!

از گرفتاری احباب ندارند خبر

خوبرویان جهان بیخبرانند، دریغ!

گلعذاران، که نمودند رخ از پرده ناز

چون صبا هم نفس پرده درانند، دریغ!

چشم ما پر در و لعلست، ولی سیمبران

چشم بر لعل و در بد گهرانند، دریغ!

ما نخواهیم بجز خیل بتان یار دگر

لیک این طایفه یار دگرانند، دریغ!

همچو عمر از صف عشاق روان میگذری

عاشقان عمر چنین میگذرانند، دریغ!

تازه شد داغ هلالی ز غم لاله رخان

همه داغ دل خونین جگرانند، دریغ!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷وه! که رفت آن شوخ و بر ما کرد بیداد از فراق
  2. شمارهٔ ۲۱۸نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک
  3. شمارهٔ ۲۱۹ای تو سرو چمن حسن و گل باغ جمال
  4. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
  5. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  6. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
  7. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
  8. شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.