پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

نیست غم، گر شد گریبان من از غم چاک چاک

سینه‌ام چاک است، از چاک گریبان خود چه باک؟

می‌کشی بر غیر تیغ و می‌کشی از غیرتم

از هلاک دیگران بگذر، که خواهم شد هلاک

نیست جان را با تن پاک تو اصلا نسبتی

این تن پاک تو صد ره پاک‌تر از جان پاک

خاک آدم را، از آن گل کرد، استاد ازل

تا چنین نازک‌نهالی بردمد زآن آب و خاک

ای که از ما فارغی، گویا نمی‌دانی که ما

دردمندانیم و آه ما به‌غایت دردناک

میْ‌پرستان را ز می هر دم حیاتی دیگر است

آب حیوان ریخت، گویا، باغبان در جوی تاک

گر هلالی چند روزی در لباس زهد بود

باز در کوی خرابات است مست و جامه‌چاک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰ظاهر نکنم پیش رقیبان الم دل
  2. شمارهٔ ۲۲۱نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل
  3. شمارهٔ ۲۲۲آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل
  4. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
  5. شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
  6. شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!
  7. شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
  8. شمارهٔ ۲۲۷ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.