پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

نه رفیقی، که بود در پی غمخواری دل

نه طبیبی، که کند چاره بیماری دل

دل بیمار مرا، هر که گرفتار تو خواست

یارب، آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا

گوش کن گفت مرا، گوش مکن زاری دل

چند خوانی دگران را به شراب و به کباب؟

حال خون خوردن من بین و جگرخواری دل

جان به کوی تو شد و ناله‌کنان باز آمد

که در آن کوی نگنجید ز بسیاری دل

دل به راه غمت افتاد، خدا را، مددی

که در این راه ثواب است مددگاری دل

در وفای تو چنانم، که اگر خاک شوم

آید از تربت من بوی وفاداری دل

بر دل زار هلالی نکند غیر جفا

آه! تا چند توان کرد جفاگاری دل؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
  2. شمارهٔ ۲۲۴نیست حد آن که گویم: بنده روی توام
  3. شمارهٔ ۲۲۵عجب شکسته‌دل و زار و ناتوان شده‌ام!
  4. شمارهٔ ۲۲۶روزی که در فراق جمال تو بوده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۲۷ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم
  6. شمارهٔ ۲۲۸به یارِ بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم
  7. شمارهٔ ۲۲۹هر شب بسر کوی تو از پای در افتم
  8. شمارهٔ ۲۳۰براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.