پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

به یارِ بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم

به امیدِ وفا بر خود جفا کردم ندانستم

دل‌آزاری، که هرگز دیده بر مردم نیندازد

به سان مردمش در دیده جا کردم ندانستم

اگر گفتم که: دارد یار من آیین دلجویی

معاذالله! غلط کردم، خطا کردم، ندانستم

بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش

دریغا! خانه در کوی بلا کردم ندانستم

به هر بیگانه باشد خوی او از آشنا بهتر

به آن بیگانه خود را آشنا کردم ندانستم

گرفتم آن سر زلف و کشیدم صد گرفتاری

به دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم

هلالی، پیش آن مه شرمسارم زین شکایت‌ها

درین معنی به‌غایت ماجرا کردم ندانستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰براهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم
  2. شمارهٔ ۲۳۱اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
  3. شمارهٔ ۲۳۲بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم
  4. شمارهٔ ۲۳۳عیدست، برون آی، که حیران تو گردم
  5. شمارهٔ ۲۳۴ز پیر میکده عمری در التماس شدم
  6. شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
  7. شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
  8. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.