پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

بصد امید هر دم گرد آن دیوار و در گردم

بسی امیدوارم، آه! اگر نومید برگردم

چه حسنست این؟ که از یک دیدنت دیوانه گردیدم

بیا، تا بار دیگر بینم و دیوانه تر گردم

چون آن مه فتنه شد در شهر، من هم عاقبت روزی

شوم آواره و هر دم بصحرای دگر گردم

خدا را، این چنین زود از سر بالین من مگذر

دمی بنشین، که برخیزم، ترا بر گرد سر گردم

ز هر در کامدم، در کوی تو همچون سگم راندی

سگ کوی توام تا چند، یارب، در بدر گردم؟

خبر میپرسم از جانان ولی ناگه اگر روزی

ازو کس یک خبر گوید من از خود بیخبر گردم

هلالی، چون سپه انگیخت عشق آن کمان ابرو

بمیدان آیم و تیر ملامت را سپر گردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴ز پیر میکده عمری در التماس شدم
  2. شمارهٔ ۲۳۵کاشکی! خاک حریم حرمت می‌بودم
  3. شمارهٔ ۲۳۶دو روز شد که ز درد فراق بیمارم
  4. شمارهٔ ۲۳۷من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
  5. شمارهٔ ۲۳۸یار آمد و من طاقت دیدار ندارم
  6. شمارهٔ ۲۳۹عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم
  7. شمارهٔ ۲۴۰هر زمان بر صف خوبان بتماشا گذرم
  8. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.