پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

عمر رفته است و کنون آفت جانی دارم

گشته ام پیر، ولی عشق جوانی دارم

چاره ساز دل و جان همه بیمارانی

چاره ای ساز، که من هم دل و جانی دارم

کاش! چون لاله، دل تنگ مرا بشکافی

تا بدانی که چه سان داغ نهانی دارم؟

بر همه خلق یقین شد که: وفا نیست ترا

لیک من از طمع خویش گمانی دارم

بنده ام خواندی و داغم چو سگان بنهادی

زین سبب در همه جا نام و نشانی دارم

ملک عشق تو جهانیست که پایانش نیست

من درین ملکم و غوغای جهانی دارم

جان من، شرح المهای هلالی بشنو

که درین واقعه جانسوز بیانی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱خواهم که: بزیر قدمت زار بمیرم
  2. شمارهٔ ۲۴۲بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
  3. شمارهٔ ۲۴۳پس از عمری، که خود را بر سر کوی تو اندازم
  4. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  5. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  6. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  7. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  8. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.