پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

بخاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم

که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم

نهادم از سر خود یک بیک هوی و هوس را

همین بود هوس من که: در هوای تو میرم

دل از جفای تو خون شد، روا مدار که عمری

دم از وفا زنم و آخر از جفای تو میرم

تویی که: جان جهانی فزاید از لب لعلت

منم که هر نفس از لعل جانفزای تو میرم

بحال مرگم و سوی تو آمدن نتوانم

تو بر سرم قدمی نه، که زیر پای تو میرم

رو، ای رقیب، ز کویش، که ترک جان نتوانی

تو جای خویش بمن ده، که من بجای تو میرم

مرا بخواری ازین در مران بسان هلالی

گذار، تا چو سگان بر در سرای تو میرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴مگو افسانه مجنون، چو من در انجمن باشم
  2. شمارهٔ ۲۴۵اگر خوانی درونم، بنده این خاندان باشم
  3. شمارهٔ ۲۴۶چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
  4. شمارهٔ ۲۴۷تا عمر بود، در هوس روی تو باشم
  5. شمارهٔ ۲۴۸مرا چه زهره که گویم: غلام روی تو باشم؟
  6. شمارهٔ ۲۴۹گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!
  7. شمارهٔ ۲۵۰من که باشم که می لعل بآن ماه کشم؟
  8. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.