پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

گفت یار: از ما بکن قطع نظر، گفتم: به چشم!

گفت: قطعا هم مبین سوی دگر، گفتم: به چشم!

گفت یار: از غیر ما پوشان نظر، گفتم: به چشم!

وانگهی دزدیده در ما می‌نگر، گفتم: به چشم!

گفت: با ما دوستی می‌کن به دل، گفتم: به جان!

گفت: راه عشق ما می‌رو به سر، گفتم: به چشم!

گفت: با چشمت بگو تا در میان مردمان

سوی ما هردم نیندازد نظر، گفتم: به چشم!

گفت: اگر با ما سخن داری، به چشم دل بگو

تا نگردد گوش مردم باخبر، گفتم: به چشم!

گفت: اگر خواهی غبار فتنه بنشیند ز راه

برفشان آبی به خاک رهگذر، گفتم: به چشم!

گفت: اگر خواهد دلت زین لعل میگون خنده‌ای

گریه‌ها می‌کن به صد خون جگر، گفتم: به چشم!

گفت: جای من کجا لایق بود؟ گفتم: به دل

گفت: می‌خواهم جزین جای دگر، گفتم: به چشم!

گفت: اگر گردی شبی از روی چون ماهم جدا

تا سحرگاهان ستاره می‌شمر، گفتم: به چشم!

گفت: اگر دارد، هلالی، چشم گریانت غبار

کحل بینایی بکش زین خاک در، گفتم: به چشم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
  2. شمارهٔ ۲۵۲مشکل که رود داغت هرگز ز دل چاکم
  3. شمارهٔ ۲۵۳گر بخاکم گذرد یوسف گل پیرهنم
  4. شمارهٔ ۲۵۴هر شبی گویم که: فردا ترک این سودا کنم
  5. شمارهٔ ۲۵۵خود را نشان ناوک بد خوی خود کنم
  6. شمارهٔ ۲۵۶با تو خواهم شرح غم‌های دل محزون کنم
  7. شمارهٔ ۲۵۷دل را ز چاک سینه توانم برون کنم
  8. شمارهٔ ۲۵۸آهم شنید و رنجه شد آن ماه چون کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.