پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

دل را ز چاک سینه توانم برون کنم

غم را ز دل برون نتوان کرد، چون کنم؟

خواهم ز دل برون کنم این درد را ولی

در جان درون شود اگر از دل برون کنم

هر محنت از تو موجب چندین محبتست

محنت زیاده کن، که محبت فزون کنم

دل جانب تو آمد و خون کردمش ز رشک

از من عجب مدار که از رشک خون کنم

از رشک خون غیر، که بر دامنت رسد

هر دم ز گریه دامن خود لاله گون کنم

کارم، شبی که بی تو بدیوانگی کشد

افسانه تو گویم و خود را فسون کنم

دیوانه شد هلالی و زنجیرش آرزوست

گیسوی او کجاست؟ که رفع جنون کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹ای تو آرام دل و جان، از تو دوری چون کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۰گر جفایی رفت، از جانان جدایی چون کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۶۱جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم
  4. شمارهٔ ۲۶۲بهار میرسد، اما بهار را چه کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
  6. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  8. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.