پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

جان من، جان و دل خویش نثار تو کنم

بود و نابود همه در سر کار تو کنم

تا دگر دور نیفتد ز رخت مردم چشم

خواهمش بر کنم و خال عذار تو کنم

همچو سگ با تو سراسیمه ام، ای طرفه غزال

می روم در هوس آنکه: شکار تو کنم

ای گل تازه، که دیر آمده ای پیش نظر،

زود مگذر، که تماشای بهار تو کنم

ماه من، سوی هلالی بگذر از سر مهر

سرمه دیده گریان ز غبار تو کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳دلم بآرزوی جان نمیرسد، چه کنم؟
  2. شمارهٔ ۲۶۴دوستان، عاشقم و عاشق زارم، چه کنم؟
  3. شمارهٔ ۲۶۵یار بی رحم و من از درد بجانم، چه کنم؟
  4. شمارهٔ ۲۶۶دلم ز دست شد، از دست دل چه چاره کنم؟
  5. شمارهٔ ۲۶۷آنکه از درد دل خود بفغانست منم
  6. شمارهٔ ۲۶۸کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟
  7. شمارهٔ ۲۶۹چه حالست این؟ که: هر گه در جمالت یک نظر بینم
  8. شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.