پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

کدام صبح سعادت بود مبارک ازینم؟

که در برابرت آیم، صباح روی تو بینم

زهی مراد! که عاشق هلاک روی تو گردد

مراد من همه اینست، من هلاک همینم

گهی که سر بنهم بر زمین بپیش سگانت

چنان خوشم که: مگر پادشاه روی زمینم

رو، ای صبا، تو کجا آمدی؟ که از سر آن کو

نشان پای سگش می رسد بنقش جبینم

اگر طبیب نهد گوش بر شکاف دل من

هنوز بشنود از ضعف ناله‌های حزینم

کرم نمودی و گفتی: گدای ماست هلالی

بلی، تو شاه بتانی و من گدای کمینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰تا کی به درت آیم و دیدار نبینم؟
  2. شمارهٔ ۲۷۱از پی آن دلبر شیرین شمایل می‌روم
  3. شمارهٔ ۲۷۲عید شد، بخرام، تا مدهوش و حیرانت شوم
  4. شمارهٔ ۲۷۳جلوه های قد دلجوی ترا بنده شوم
  5. شمارهٔ ۲۷۴من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم
  6. شمارهٔ ۲۷۵چنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
  7. شمارهٔ ۲۷۶ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
  8. شمارهٔ ۲۷۷نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.