پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

من سگ یارم و آن نیست که بیگانه شوم

لیک می ترسم از آن روز که دیوانه شوم

ای فلک، شمع شب افروز مرا سوی من آر

تا بگرد سر او گردم و پروانه شوم

من همان روز که افسون تو دیدم گفتم

که: ببیداری شبهای غم افسانه شوم

از در خانقه و مدرسه کارم نگشود

بعد ازین خاک نشین در می خانه شوم

در سرم هست که: چون خاک شود قالب من

بهوای لب میگون تو پیمانه شوم

نرگس مست ترا خواب صبوح این همه چیست؟

خیز، تا کشته آن نرگس مستانه شوم

بی مه خویش، هلالی، چه کنم عالم را؟

گنج چون نیست، چرا ساکن ویرانه شوم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶ای که از خوبان مراد ما تویی مقصود هم
  2. شمارهٔ ۲۷۷نقد جان را در بهای زلف جانان می دهم
  3. شمارهٔ ۲۷۸خرم آن روز کزین محنت و غم باز رهم
  4. شمارهٔ ۲۷۹بحمدالله! که جان بر باد رفت و خاک شد تن هم
  5. شمارهٔ ۲۸۰خراب یک نظر از چشم نیم خواب توایم
  6. شمارهٔ ۲۸۱هر خوبی‌ای، که از همه خوبان شنیده‌ایم
  7. شمارهٔ ۲۸۲روز عیدست، سر راهگذاری گیریم
  8. شمارهٔ ۲۸۳زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.