پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

هر خوبی‌ای، که از همه خوبان شنیده‌ایم

امروز در شمایل خوب تو دیده‌ایم

مشکل حکایتی‌ست، که از ماجرای عشق

حرفی نگفته‌ایم و سخن‌ها شنیده‌ایم

ما را به راه عشق تو آرام و خواب نیست

از بی‌خودی‌ست گر نفسی آرمیده‌ایم

هرکس گرفت کام دل از میوه نشاط

ما خود ز باغ عشق گلی هم نچیده‌ایم

رندیم و میْ‌کشیم و همینست کار ما

عمری سبوی مجلس رندان کشیده‌ایم

جایی رسیده‌ایم که از خود گذشته‌ایم

از خود گذشته‌ایم و به جایی رسیده‌ایم

هرگز به جانب مه نو راست ننگریم

کز شوق ابرویت چو هلالی خمیده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم
  2. شمارهٔ ۲۸۴خیز، تا امروز با هم ساغر صهبا کشیم
  3. شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
  4. شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
  5. شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
  6. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
  7. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  8. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.