پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۳

زهی سعادت! اگر خاک آن حرم باشیم

بهر طرف که نهی پای در قدم باشیم

مکوش اینهمه در احترام و عزت ما

که ما بخواری عشق تو محترم باشیم

مرو، که آخر ایام عمر نزدیکست

بیا، که یک دو سه روز دگر بهم باشیم

غریب ملک وجودیم و اندکی ماندست

که باز ساکن سر منزل عدم باشیم

رقیب را بجناب تو قدر بیش از ماست

سگ توایم، چرا از رقیب کم باشیم؟

حریف بزمگه عیش را وفایی نیست

رفیق ما غم یارست، یار غم باشیم

نه حد ماست، هلالی، امید لطف از دوست

غنیمتست اگر قابل ستم باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۵ای سگ آن سر کو، ما و تو یاران همیم
  2. شمارهٔ ۲۸۶نوبهارست، بیا، تا قدحی نوش کنیم
  3. شمارهٔ ۲۸۷شام عید، آن به، که منزل بر سر راهی کنیم
  4. شمارهٔ ۲۸۸ای گل، از شکل تو با ناز و خرامت گویم
  5. شمارهٔ ۲۸۹یارب، غم بی‌رحمی جانان به که گویم؟
  6. شمارهٔ ۲۹۰ساخت گدای درگهت مرحمت الهی‌ام
  7. شمارهٔ ۲۹۱ای ماه من و شاه سپاه همه خوبان
  8. شمارهٔ ۲۹۲من گرفتار و تو در بند رضای دگران
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.