پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۲

من گرفتار و تو در بند رضای دگران

من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران

گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟

من برای تو خرابم، تو برای دگران

خلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!

کاش بودم من دل خسته بجای دگران

پیش ازین بود هوای دگران در سر من

خاک کویت ز سرم برد هوای دگران

پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست

وه! که آرد سر من رشک بپای دگران

گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد

روزی من شود، ای کاش! بلای دگران

دل غمگین هلالی بجفای تو خوشست

ای جفاهای تو خوشتر ز وفای دگران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۴صبح امید همانست و رخ یار همان
  2. شمارهٔ ۲۹۵در قبای ارغوانی قد آن سرو روان
  3. شمارهٔ ۲۹۶مشکل غمی‌ست عشق، که گفتن نمی‌توان
  4. شمارهٔ ۲۹۷منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان
  5. شمارهٔ ۲۹۸جان به حسرت نتوان بی‌رخِ جانان دادن
  6. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
  7. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
  8. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.