پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۷

منم، چون غنچه، در خوناب زان گل برگ تر پنهان

دلم صد پاره و هر پاره در خون جگر پنهان

تماشای رخش، در دیده خوابی بود، پنداری

که من تا چشم وا کردم شد از پیش نظر پنهان

طبیبا، داغهای سینه را صد بار مرهم نه

که دارم در ته هر داغ صد داغ دگر پنهان

خط سبزی که خواهد رست از آن لب چیست میدانی؟

برای کشتن من زهر دارد در شکر پنهان

مگو: تا زنده باشی عشق را از خلق پنهان کن

که راز عاشقی هرگز نماند این قدر پنهان

نه تنها آشکارا داغ عشقت سوخت جان من

بلای عشق جانسوزست، اگر پیدا و گر پنهان

هلالی را چه سود از عشق پنهان داشتن در دل؟

چو در عالم نخواهد ماند آخر این خبر پنهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۹اگر برای تو مردن، چه باک از آن مردن؟
  2. شمارهٔ ۳۰۰خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
  3. شمارهٔ ۳۰۱گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
  4. شمارهٔ ۳۰۲ای معلم، خاطر غمدیده من شاد کن
  5. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
  6. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
  7. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
  8. شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.