پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن

در زیر سایه تربیت آفتاب کن

دامن مچین، ز خانه برون آی و هر قدم

ملکی بباد برده و شهری خراب کن

واعظ، بلطف دوست چو امید رحمتست

بسیار دردسر مده و کم عذاب کن

عالیست فهم یار، هلالی، بوصف او

سیماب کشته را کفنی از نقاب کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳عید قربان شد، بیا عاشق کشی بنیاد کن
  2. شمارهٔ ۳۰۴ای دل، بکوی او مرو، از بیخودی غوغا مکن
  3. شمارهٔ ۳۰۵از رشک سوختم، برقیبان سخن مکن
  4. شمارهٔ ۳۰۶برخیز و بسر وقت اسیران گذری کن
  5. شمارهٔ ۳۰۷نظاره کن در آینه خود را، حبیب من
  6. شمارهٔ ۳۰۸از فراق آن پری هر دم فزون شد درد من
  7. شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
  8. شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.