پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۷

نظاره کن در آینه خود را، حبیب من

اما بشرط آنکه نگردی رقیب من

من از وطن جدا و دل من ز من جدا

آگاه نیست یار ز حال غریب من

زین سان که درد عشق توام ساخت ناتوان

مشکل زیم، اگر تو نباشی طبیب من

تا کی خورم غم و پی تسکین درد خویش

گویم بخود که: در ازل این شد نصیب من؟

آزرده شد هلالی و آن گل نگفت هیچ:

تا کی جفای خار کشد عندلیب من؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۹گر جدا سازی بتیغ جور بند از بند من
  2. شمارهٔ ۳۱۰بخاک پای تو، ای سرو ناز پرور من
  3. شمارهٔ ۳۱۱پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من
  4. شمارهٔ ۳۱۲دل خون شد از امید و نشد یار یار من
  5. شمارهٔ ۳۱۳در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
  6. شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
  7. شمارهٔ ۳۱۵تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟
  8. شمارهٔ ۳۱۶ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.