پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۱

پشت و پناه من بود، دیوار دلبر من

از گریه بر سر افتاد، ای خاک بر سر من!

لیلی کجا و حسنت؟ مجنون کجا و عشقم؟

نه آن مقابل تو، نه این برابر من

من مانده دست بر سر از ناله دل خویش

دل مانده پای در گل از دیده تر من

خوابم چگونه آید؟ کز چشم و دل همه شب

باشد در آب و آتش بالین و بستر من

تاب جفا ندارم، ای وای! اگر ازین پس

ترک ستم نگیرد، ترک ستمگر من

ای باد، اگر ببینی خوبان سرو قد را

عرض نیاز من کن با ناز پرور من

جز کنج غم، هلالی، جای دگر ندارم

من پادشاه عشقم، اینست کشور من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۳در کوی بتان نیست کسی زارتر از من
  2. شمارهٔ ۳۱۴نه رحم در دل یار و نه صبر در دل من
  3. شمارهٔ ۳۱۵تا بکی تند شوی بهر جفای دل من؟
  4. شمارهٔ ۳۱۶ای قدت نازک نهال جویبار چشم من
  5. شمارهٔ ۳۱۷فدای آن سگ کو باد جان ناتوان من
  6. شمارهٔ ۳۱۸گفتیم: چون زنده مانی در غم هجران من؟
  7. شمارهٔ ۳۱۹خوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من!
  8. شمارهٔ ۳۲۰گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.