پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۰

گهی لطفست و گاهی قهر کار دلربای من

ولی لطف از برای دیگران، قهر از برای من

بخوبان تا وفا کردم جفا دیدم، بحمدالله

که تقریب جفای خوبرویان شد وفای من

دعای خویش را شایسته احسان نمیدانم

خوشم گر لایق دشنام هم باشد دعای من

بدرد عشق خو کردم، ندارم تاب بیداری

طبیبا، ترک درمان کن، که درد آمد دوای من

بلای من شد این بالا، خدا را، پیش من بنشین

نمیخواهم که پیش دیگران آید بلای من

ز اشک خود بخون آغشته ام، سوی تو چون آیم

که بر خاک درت جا نیست پاکان را، چه جای من؟

هلالی، بعد ازین خواهم: قدم از فرق سر سازم

که در راهش سر من رشکها دارد بپای من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۲شهید عشقم و از خاک من خون داده نم بیرون
  2. شمارهٔ ۳۲۳مسلمانان، مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
  3. شمارهٔ ۳۲۴مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این
  4. شمارهٔ ۳۲۵دلا، زان لب زلال خضر می خواهی، خیالست این
  5. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
  6. شمارهٔ ۳۲۷من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
  7. شمارهٔ ۳۲۸روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین
  8. شمارهٔ ۳۲۹عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.