پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

مردم از درد و نگفتی: دردمند ماست این

دردمندان را نمی پرسی، چه استغناست این؟

سایه بالای آن سرو از سر من کم مباد!

زانکه بر من رحمتی از عالم بالاست این

خواستم کان سرو روزی در کنار آید، ولی

با کجی های فلک هرگز نیاید راست این

جای دل در سینه بود و جای تیرت در دلم

آن ز جا رفتست اما هم چنان برجاست این

اشک گلگون مرا بر چهره هر کس دید گفت:

کز غم گل چهره ای آشفته و شیداست این

گفتمش: فرداست با من وعده وصل تو، گفت:

دل بفردای قیامت نه، که آن فرداست این

بر سر کویش، هلالی، درد عشق خویش را

بیش ازین پنهان مکن، کز چهره ات پیداست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶آخر، ای آرام جان، سوی دل افگاری ببین
  2. شمارهٔ ۳۲۷من و تخیل حسنت، چه یار بهتر ازین؟
  3. شمارهٔ ۳۲۸روز نوروزست و ما را مجلس افروزی چنین
  4. شمارهٔ ۳۲۹عاشقم کردی و گفتی با رقیب تندخو
  5. شمارهٔ ۳۳۰خوش باشد اگر باشم در طرف چمن با او
  6. شمارهٔ ۳۳۱ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او
  7. شمارهٔ ۳۳۲چنان بلند نشد سرو ناز پرور او
  8. شمارهٔ ۳۳۳آن‌که رفت امروز و صد دل می‌رود دنبال او
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.