پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

ندارم قوت اظهار درد خویشتن با او

مرا این درد کشت، آیا که گوید درد من با او؟

هوس دارم که: آید بر سر بالین من، تا من

وصیت را بهانه سازم و گویم سخن با او

مه من یوسف مصرست و خلقی عاشق رویش

چو یعقوب و زلیخا هر طرف صد مرد و زن با او

تنم چون رشته ای شد زان قبا گلگون و خوش حالم

که باری می توان گنجید در یک پیرهن با او

من و کنج غم و روز سیاه و خون دل خوردن

کیم، تا می خورم شبها در اطراف چمن با او؟

بتن در صحبت خلقم، بجان در خدمت جانان

عجایب خلوتی دارم میان انجمن با او

هلالی، از کمال شعر، دارد منصب شاهی

که شور خسروست و نازکی های حسن با او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳آن‌که رفت امروز و صد دل می‌رود دنبال او
  2. شمارهٔ ۳۳۴خاکم بره پیک حریم حرم او
  3. شمارهٔ ۳۳۵چند گیرد جام می کام از لب میگون او؟
  4. شمارهٔ ۳۳۶خواهم فگندن خویش را پیش قد رعنای او
  5. شمارهٔ ۳۳۷روزم از بیم رقیبان نیست ره در کوی او
  6. شمارهٔ ۳۳۸چند سوزی داغها بر دست؟ آه از دست تو
  7. شمارهٔ ۳۳۹چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟
  8. شمارهٔ ۳۴۰من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.