پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۰

من بیدل بعمر خود ندیدم یک نگاه از تو

نمیدانم چه عمرست این؟ دریغ و درد و آه از تو!

همان روزی که گشتی پادشاه حسن، دانستم

که داد خود نخواهد یافت هرگز دادخواه از تو

مکش هر بی گنه را، زان بترس آخر که در محشر

طلب دارند فردا خون چندین بی گناه از تو

تو شاه ملک حسنی، من گدای درگه عشقم

مقام بندگی از من، سریر عز و جاه از تو

ز هجرت هر شبی سالی و هر روزم بود ماهی

کسی داند که دور افتاده باشد سال و ماه از تو

برغم خویش، تا با غیر دیدم یار دمسازت

گهی از غیر مینالم، گهی از خویش و گاه از تو

هلالی بی تو در شبهای هجران کیست میدانی؟

سیه بختی، که روز روشن او شد سیاه از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۲نمیکشیم سر از آستان خانه تو
  2. شمارهٔ ۳۴۳ای بی‌وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
  3. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  4. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
  5. شمارهٔ ۳۴۶سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
  6. شمارهٔ ۳۴۷ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
  7. شمارهٔ ۳۴۸سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو
  8. شمارهٔ ۳۴۹آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.