پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

چند پنهان کنم افسانه هجران از تو؟

حال من بر همه پیداست، چه پنهان از تو؟

شمع جمعی و همه سوخته وصل تواند

گنج حسنی و جهانی همه ویران از تو

باری، ای کافر بی رحم، چه در دل داری؟

که نیاسود دل هیچ مسلمان از تو

جیب گل پیرهنان چاک شد از دست غمت

ورنه بودی همه را سر بگریبان از تو

نیست این غنچه خندان که شکفته‌ست به باغ

دل خونین جگرانست پریشان از تو

غنچه در باغ ز باد سحر آشفته نبود

بلکه صد پاره دلی داشت پریشان از تو

طالب وصل ترا محنت هجران شرطست

تا میسر نشود کام دل آسان از تو

آن پری بزم بیاراست، هلالی، برخیز

جام جم گیر، که شد ملک سلیمان از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو
  2. شمارهٔ ۳۴۲نمیکشیم سر از آستان خانه تو
  3. شمارهٔ ۳۴۳ای بی‌وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
  4. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  5. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
  6. شمارهٔ ۳۴۶سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
  7. شمارهٔ ۳۴۷ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
  8. شمارهٔ ۳۴۸سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.