پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

لیلی و مجنون اگر میبود در دوران تو

این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو

دامن خود را بکش امروز از دست رقیب

ورنه چون فردا شود دست من و دامان تو

زخم پیکان ترا مرهم چرا باید نهاد؟

گر کسی مرهم نهد، باری، هم از پیکان تو

کی ز میدان تو برخیزم؟ که بعد از کشتنم

گرد من هم برنخواهد خاست از میدان تو

محنت روز قیامت بر من آسان بگذرد

زین عقوبت ها که دیدم در شب هجران تو

ای که از ناز عتاب آلوده می کشتی مرا

وای! اگر ظاهر نمی شد خنده پنهان تو!

در غم هجران، هلالی، صبر کن تدبیر چیست!

هیچ تدبیری ندارد درد بی درمان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳ای بی‌وفا، چه چاره کنم با جفای تو؟
  2. شمارهٔ ۳۴۴بیا، تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
  3. شمارهٔ ۳۴۵مردم ازین الم: که نمردم برای تو
  4. شمارهٔ ۳۴۶سازم قدم ز دیده و آیم بسوی تو
  5. شمارهٔ ۳۴۷ما ز یک جانب، رقیب از یک طرف در کوی تو
  6. شمارهٔ ۳۴۸سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو
  7. شمارهٔ ۳۴۹آمده ای بمنزلم، ای مه نازنین، فرو
  8. شمارهٔ ۳۵۰باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مرو
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.