پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

سینه مجروحست و از هر جانبی صد غم درو

با چنین غمها کجا باشد دل خرم درو؟

در دهان غنچه از لعل تو آب حسرتست

اینکه پندارند مردم قطره شبنم درو

سالها حیران او بودم، کسی آگه نشد

زانکه حیرانند چون من، جمله عالم درو

عاشقان را آن سر کو از همه عالم بهست

و آن سگان هم بهتر از خیل بنی آدم درو

تا هلالی را شمردی از سگان کمترین

هیچ کس دیگر نمی بیند بچشم کم درو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰باز، ای سوار شوخ، کجا می روی؟ مرو
  2. شمارهٔ ۳۵۱این چه چشسمت؟ که بی خوابم ازو
  3. شمارهٔ ۳۵۲یار وداع می کند، تاب وداع یار کو؟
  4. شمارهٔ ۳۵۳بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه
  5. شمارهٔ ۳۵۴هر کس که نیست کشته عشقت هلاک به
  6. شمارهٔ ۳۵۵چشم او می خورده و خود را خراب انداخته
  7. شمارهٔ ۳۵۶بلبل بباغ و جغد بویرانه ساخته
  8. شمارهٔ ۳۵۷ماییم جا بگوشه می خانه ساخته
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.