پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۳

بر سر راه تو بودم، که رسیدی ناگاه

جلوه‌ای کردی و آن جلوه مرا برد ز راه

گر به سرحلقهٔ تسبیح ملک باز رسی

قدسیان نعره برآرند که: سبحان الله!

گر به منزلگهِ وصلت نرسم معذورم

ره دراز است و مرا عمر به‌غایت کوتاه

گریه‌ای کردم و از گریه دلم تسکین یافت

آه! اگر گریه نمی‌بود، چه می‌کردم؟ آه!

صد شب هجر گذشت و مه من پیدا نیست

طرفه عمری! که به صد سال ندیدم یک ماه

عمرها دولت وصلت به دعا خواسته‌ام

ما غلامان قدیمیم و به جان دولت‌خواه

از سجودِ درِ او منع هلالی مکنید

که سر خویش نهادست به امید کلاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۵چشم او می خورده و خود را خراب انداخته
  2. شمارهٔ ۳۵۶بلبل بباغ و جغد بویرانه ساخته
  3. شمارهٔ ۳۵۷ماییم جا بگوشه می خانه ساخته
  4. شمارهٔ ۳۵۸آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده
  5. شمارهٔ ۳۵۹جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده
  6. شمارهٔ ۳۶۰کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
  7. شمارهٔ ۳۶۱بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
  8. شمارهٔ ۳۶۲ای همچو پری از من دیوانه رمیده
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.