پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۵

چشم او می خورده و خود را خراب انداخته

تا نبیند سوی من، خود را بخواب انداخته

چیست دانی پرده‌های غنچه بر رخسار گل؟

جلوه حسن تو او را در حجاب انداخته

چون نگردد عمر من کوته؟ که آن زلف دراز

رشته جان مرا در پیچ و تاب انداخته

یارب، آن زلفست بر روی تو؟ یا خود باغبان

سنبل تر چیده و بر آفتاب انداخته

با وجود آنکه ما را تاب دیدار تو نیست

گه گهی آیی برون، آن هم نقاب انداخته

گر بکویت هر دم آیم، بگذرم، عیبم مکن

شوق دیدار توام در اضطراب انداخته

بی تو در گلشن هلالی نیست خرم، بلکه او

دوزخی دیدست و خود را در عذاب انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۷ماییم جا بگوشه می خانه ساخته
  2. شمارهٔ ۳۵۸آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده
  3. شمارهٔ ۳۵۹جان من، گاهی سخن کن ز آن لب و کامی بده
  4. شمارهٔ ۳۶۰کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
  5. شمارهٔ ۳۶۱بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
  6. شمارهٔ ۳۶۲ای همچو پری از من دیوانه رمیده
  7. شمارهٔ ۳۶۳بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده
  8. شمارهٔ ۳۶۴دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.