پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۸

آن سایه نیست، دایم دنبال او فتاده

چون من سیاه بختی سر در پیش نهاده

هر دم ز جور خوبان در حیرتم که: ایزد

آنرا که داده حسنی، مهری چرا نداده؟

با جمع عشقبازان تنها مرا چه نسبت؟

آن جمله کمتر از من، من از همه زیاده

تا نام من برآید در حلقه سگانت

طوق سگ تو بادا، در گردنم قلاده

گر میل باده داری، ای ترک مست، با من

در دست هر چه دارم، بادا فدای باده

چشمان خود برویم از مرحمت گشادی

درهای رحمت تست بر روی من گشاده

یا سر نهد بپایت، یا جان دهد هلالی

اینک ز سر گذشته، منت بجان نهاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۰کیست آن سرو روان؟ کز ناز دامن بر زده
  2. شمارهٔ ۳۶۱بر بستر هلاکم، بیمار و زار مانده
  3. شمارهٔ ۳۶۲ای همچو پری از من دیوانه رمیده
  4. شمارهٔ ۳۶۳بخون نشست دلم، خار غم خلیده خلیده
  5. شمارهٔ ۳۶۴دردا! که باز ما را دردی عجب رسیده
  6. شمارهٔ ۳۶۵خطت، که رقم بر ورق لاله کشیده
  7. شمارهٔ ۳۶۶به کجا روم ز دردت؟ چه دوا کنم؟ چه چاره؟
  8. شمارهٔ ۳۶۷ترا، که جان منی، ساخت ناتوان روزه
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.